آژانس شیشه ای همچنان تنها فیلم ارزشمند دفاع مقدس

با گوشی مشغول صحبت با دکت.ر "د" هستم همزمان مشغول خواندن نامه ها و درخواست ها از اتو.ماس.یون و امضا کردن یکی درمیان آنها! یادم باشد گهگداری درخواستهایی که ارجاع داده ام را چک میکنم تا کار ارباب رجوعی زمین نمانده باشد. صدای دویدن و جیغ و داد دختر بچه ای می آید. تلفن را تمام میکنم. بار دیگر صدای دختر بچه! هان؟ دختر بچه؟ بچه؟ آنهم طبقه دوم ساختمان اداری دانش.گاه؟! در را که باز میکنم دختر بچه سر خوران از کنار اتاقم  رد می شود! آنطرفتر دختر نوجوانی که خواهرش است محجبه بر روی صندلی نشسته. محو خنده های دخترک شده ام که کارشناسم میگوید آقای "ب" خانم دکت.ر خودشان آمدند الان پیگیری میکنیم. می پرسم چه شده است؟ او توضیح میدهد و من عرق شرم میریزم او می گوید و با دست نشان میدهد و من سرم سنگین می شود به زحمت میگویم تلفن همراه دکت.ر "ر" را برایم بگیرید خودم را سریع به گوشی میرسانم عصبانیم چند تا صلوات میفرستم تا ارام شوم و کار را از این که هست بدتر نکنم که وارد اتاق می شود تا کمر خم میشود عرض ادب میکند و پشت سرش خانومش و دو دخترش که حالا دختر بچه دست خواهرش را محکم گرفته و ساکت است با حالت تعجب نگاهم میکند یا شاید هم ترس! نمی دانم! تا تلفن زنگ بخورد چند بار عذرخواهی کرده باشم یادم نیست. محو تاولهای گردنش گوشت های اضافی اطراف گوشش شده ام. آقای دکت.ر نامه درخصوص خ.وابگاه م.تاهلی آقای "ب" را دیده اید؟ نتیجه اش عدم موافقت شماست و سه شب خوابیدن در پارک! آنهم جانب.از هفتاد درصدی که فرزند شه.ید هم هستند! میگوید خب جای خالی نداریم! میگویم حتی یک نمازخانه؟ آنهم در دانشگ.اهی که .... آنهم برای دانش.جوی ار.شدی با این مشخصات؟ اصلا شما میفهمید هفتاد درصد یعنی چه؟

..........................

هر روز فیلم آژانس شیشه ای برایم تکرار میشود! همان دیالوگ ها! همان حرفها! همان سهمیه سهمیه کردنها! نه از زبان مردم عادی! اینبار از زبان دک.تر فلانی و فلانی که صاف در چشمانم نگاه میکنند و گله میکنند! اصلا لذت میبرند انگار دلشان خنک میشود.

پ.ن1. چند وقتی است در سمت مدی.ریتی نیز مشغول خدمتم که هر روز ماجراهایی داریم که اکثرشان درد است! مثل همان که در بالا گفتم!

پ.ن2. اعتراف میکنم با وجودی که خود جزئی از آن خانواده ام اما تا کنون تا این حد با مشکلاتشان اشنا نبودم که این چند وقت! مشکلات رنگاوارنگ! که این سه.میه ها را دوست دارند دو دستی تقدیم همانها کنند که چشم دیدنشان را ندارند اما پدرشان در خانه داد نزند مادر را نزند که بتوانند با خیال راحت مادر را در خانه بگذارد و دا.نشگاه بیاید که درگیر بستری شدن هر ماهه ی پدر نشود که ....

پ.ن3. اعتراف میکنم مثل دانشج.ویانی که نزد من درد دل میکنند که نمیخواهند کسی بفهمد ایثارگ.رند یا شا.هد گاهی در جلسات دلم نمیخواهد کسی بفهمد مد.یر چه قسمتی هستم!!

همین امروز آموزش دانش.جویی را به دفترم راهنمایی کرده بود که برگه ی کمیته ی امداد داشت! خودتان ببینید چه دیدی حکم فرماست نسبت به این عزیزان!

مرا ببخشید که نمیتوانم بیشتر و واضح تر توضیح دهم که می دانم نه سیستم که خود این عزیزان راضی نیستند! همین را داشته باشیم فقط به یاد آژانس شیشه ای های زمانه مان!

خیلی با خودم کلنجار رفتم که بنویسم یا نه وقتی نوشتم منتشر کنم یا نه! به بزرگواری خود گنگ بودن کلام را ببخشید.

پ.ن 4. از کپی کردن و ارجاع به این پست جدا خودداری شود.

/ 13 نظر / 65 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آشیانه ی پرستو

چند روزی هست که حسابی کارهام گره خورده یه دلهره ی عجیبی همراهم هست گاهی فکر میکنم شاید فقط پست هیات علمی رو داشتم بهتر بود اوضاعم و به کارام میرسیدم...امروز یک تفالی به حضرت حافظ زدم که این شعر اومد اینجا مینویسم به یادگار: هر آنکه جانب اهل خدا نگهدارد...خداش در همه حال از بلا نگهدارد همین کافی بود برام! یاحق

محب اهل بیت

همیشه حاج کاظم هایی هستند چه مرد چه زن با قدرت ادامه بدهید و سنگر را خالی نکنید و من الله توفیق

مقر...

آه... آه اسم خداست همه و هستيم فداي آه اي كه از دل اين عزيزان بلند ميشه

مقر...

بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين . . سلام[گل] نيستين[سوال]

mhp

جانا سخن از زبان ما می گویی

مقر...

بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين سلام[گل] هرجا هستيد به خوصوص در اين ماه شعبان موفق و الهي باشيد انشالله

مقر...

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین سلام[گل]

مقر...

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین سلام[گل]

مقر

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین سلام . . . دل تنگم... دعا کنید [قلب]

ندا

سلام آشیانه عزیز کجاهایی؟ ابجی یه زمانی ما با هم آبجی بودیما...یادت رفته؟[خنثی][ناراحت]